شعرها

1

چنان به آسمان می‌نگرم
گویی ستاره‌ای گم شده باشد.

2

یک جام دگر چیست که من نتوانم؟
ریشه‌ی تاکم
که بالا می‌رود.

3

ساقیا
شرآب اگر تمام شد،
آب بریز
ما به پیمانه شمردن سرخوشیم.

4

چشمانم را به تو می‌بخشم
قول بده
خیره شوی به پرندگان در پرواز.

5

آی درخت خشکی که بار نمی‌دهی
ماه و ستاره‌ها
از آنِ توست.

6

آرام آرام شب می‌شود و
سایه‌ات
بر ماه می‌افتد.

7

لبانت وطنم
دهان پیش می‌کشم
به زمین خشکی که باران خواسته.

8

حواسم را پرتِ تو می‌کنم
که چون باد
سرِ دستِ چنار می‌گذری.

9

تو که نیستی
قلبم بی قرار است
هر بار
جایی از بدنم می‌تپد.

10

نور
راه باز می‌کند
از میان شیار پرده
صحنه سرخ می‌شود
ذره‌ای رقص می‌کند
مست که شد
پلک کنار می‌رود و
قصه
در چشمانت آغاز می‌شود.

11

خیالِ وصلِ تو
شبیه دیوانگی‌ست.
به ذغال هم زیاد بدمی
مژه می‌سوزاند.